هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
444
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
الآن مىاستراحيم . « 1 » از شفقت خداوندگارى ، شب را تا صبح خوابيدم . صاحبخانه « هندوانه » آورده بود . خوردم . كرسى اساس شب را برده بودند ؛ عوض پيش بخارى جوالى انداخته بودند . آتش مىسوخت ، كه « حسين » يوما از در درآمد ؛ مثل هندوانه دو پا مىغلتيد . برادر اعظم « محمد ميرزا » فرموده بودند كه « خرگاه » ايشان بىمن صفائى ندارد . برخاستم كه به خدمت ايشان برسم ، « نايب السلطنه » سوار شده بودند . من هم از عقب اسب دوانيده ، رسيدم . به سمت « شورهدره » « 2 » اسب مىراندند ، كه الآن موسوم به « خرمدره » مىباشد . ده « ميرزا يوسف ناظر » است ، كه نهار در آنجا حاضر كرده بودند ، مىرفتم . به نزديكى آنجا ، اهل ده پيشواز كردند ، كه پس همه و از بود . سركار « ولى النعمى » بنا گذاشتند كه دعواى « ميرزا آقاسى » با « ميرزاى ناظر » كند . « شاهزاده محمد ميرزا » مرا احضار فرمودند كه حق به طرف كيست . « شاهزاده » از جانب « ميرزا آقاسى » بود . من هم از ترس مشتهاى « انگريزى » ، گاهى به نعل و گاهى به ميخ مىزدم ، كه هم نعل و ميخ را به هرچه تير ضابط كرده ، صحبتكنان مىرفتيم . سركار « خداوندگارى » از طرف « ناظر » بودند ، معلوم است در اين حال ، قول من و ديگران هيچ است . تا به جايى رسيديم كه « دلمه » در آنجا بود . رعايا مىگفتند « دلمه » علامت اين است كه پايينتر از اين ، هرچه كاشته مىشود ، سر آب ده بالاست ، [ و ] به « ميرزاى آقاسى » دخلى ندارد ؛ امّا من و پاره [ اى ] از مردم بىغرض دانستيم كه احداث جديد است . هذا تحقيق عرشى . من گمان ديگر بردم كه اين دلمهء بىپيرزن ضابط ده بود ، كه خود براى اسباب دعا به قول تركها دنبالت مش كرده بود هم خواسته بر جاء الحق . . . « 3 » فكر غريبى كرده بود . الحمد للّه كه اين مسئله بر ما كشف شد . دلمه [ اى ] بهتر از اين ، در قوهء هيچكس نبود كه احداث كند . حق به جانب « ميرزا آقاسى » بوده است .
--> ( 1 ) . استراحت مىكنيم . ( 2 ) . شوردرق ( Shurdaraq ) روستايى است از توابع بخش صوفيان شهرستان شبستر ، در 1 كيلومترى شمال غربى صوفيان و ارتفاع 2072 متر از سطح دريا . ( 3 ) . دو كلمه ناخوانا .